زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
 

ابن سمعون





ابوالحسين محمد بن احمد بن اسماعيل (متوفای ۳۸۷ق)، معروف به اِبْنِ‌ سَمْعون عارف و زاهد بغدادی قرن چهارم قمری که با وعظ مردم را به زهد می‌خواند. او سرانجام به سال ۳۸۷ق در بغداد درگذشت.


۱ - معرفی اجمالی



ابوالحسین، محمد بن احمد بن اسماعیل بن عنبس، معروف به ابن سمعون به واعظ شهرت داشت. او یکی از عالمان صالح بود و الناطق بالحکمه (گوینده به حکمت) خوانده می‌شد. در وعظ و خطابه، چیره‌دست، در معاملات، دقیق، و دارای کرامات و مکاشفاتی بود.

۲ - دیدار با عضدالدوله دیلمی



هنگامی که عضدالدوله دیلمی وارد بغداد شد، فرمان ممنوعیت وعظ و قصه‌گویی را صادر کرد، زیرا می پنداشت واعظان به اختلاف میان مذاهب دامن می‌زنند. چون ابن سمعون از فرمان عضدالدوله آگاه شد از آن سرپیچید و بدون توجه به فرمان او، به پند و اندرز خود ادامه داد. عضدالدوله او را فراخواند، و چون در محضر سلطان حاضر شد، سلطان تغییر عقیده داده بود. در این هنگام، ابن سمعون آیه شریفه «وَكَذَٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَىٰ وَهِیَ ظَالِمَةٌ ۚ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ» و آیه «ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ»را قرائت و سلطان را موعظه کرد. عضدالدوله به سختی گریست و چون ابن سمعون محضر سلطان را ترک کرد، سلطان، حاجب خود را گفت: «سه هزار درهم و ده دست جامه برگیر و به او بده! اگر قبول کرد، سرش را نزد من بیاور!»
حاجب، به سوی ابن سمعون شتافت و هدایا را به او داد، اما وی قبول نکرد و گفت: «مرا حاجتی به آن ها نیست. این تن پوش چهل ساله من است که از روزگار پدرم به من رسیده است. هنگامی که میان مردم می‌آیم، آن را می‌پوشم و چون به خانه باز می‌گردم، آن را درآورده، کناری می‌گذارم و از پدرم خانه ای به من رسیده است که از اجاره آن ارتزاق می‌کنم، لذا از هدایای سلطان بی نیازم!»
حاجب دیگر بار به او گفت: «به خویشان مستمند هدیه کن!»
گفت: «خویشان مستمند سلطان سزاوارتر و محتاج تر از خویشان مستمند منند!»
حاجب نزد سلطان بازگشت و ماجرا را باز گفت. سلطان گفت: «سپاس خدای را که او و ما را ایمن داشت.»

۳ - وفات



ابن سمعون سرانجام به سال ۳۸۷ق در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.

۴ - پانویس


 
۱. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۰۲.    
۲. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۴.    
۳. ↑ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۲۸۹.    
۴. ↑ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۴، ص۳۰۴.    
۵. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۹۵.    
۶. ↑ زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج۵، ص۳۱۲.    
۷. ↑ ابن‌جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم، ج۱۵، ص۳.    


۵ - منبع


عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۲، ص۳۴۰.





آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.